...و خداوند اشک را آفرید تا در لحظات دلتنگی عاشق... خدا را دراین گوی شفاف ببیند .شبی قطره ای ازاو خواست او را به خانه اصلیش برگرداند.پس درمیان دستهای قاصدکی مهربان بالا رفت .به ناگاه درآغوش ماه فرو افتاد.نمیدانم مهتاب روشنی اش رااز اشک گرفت یا اشک شفافیتش رااز او.اما هرچه بود از آن به بعد شبها سرشار از انتظار -درآینه ماه - بی صبرانه به انتظار مینشینم تا شبی مهتاب را با همه عظمت وزیباییش در آسمان چشمهایم ببینم تا چراغی شود برای یافتن ردی از تو که در زلالی از نور حک شدی بر دل سیاه شب
فاطمه
دوشنبه پنجم اسفند 1387
زندگی
مرتبط با :
زندگی چون گل سرخی است پر از عطر . پراز خار. پراز برگ لطیف . یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار و برگ هر سه همسایه دیوار به دیوار هستند