مرتبط با : دلنوشته
فریاد زدم: خدایا
من از این پس تنهایی روی زمین چه کنم مرااز خودت جدا نکن
گفت اشتباه نکن من از تو جدا نمی شوم
فقط
باید مدتی آن پایین روی زمین باشی
رشدکنی بزرگ شوی
تا دوباره مرا دریابی
اما اینبار باانتخاب خودت
با کوله باری از نور
گفتم: توشه سفر
گفت:کلید این صندوقچه رابگیر

پرسیدم درونش گفت:
آنچه در این سفر در همه لحظات تو را یاری میرساند:
ایمان اشک و......................فقط مراقب باش کلیدش را گم نکنی
اما خدایا نمیدانم درکدام ایستگاه آنرا گم کردم
سراغ هر کلیدسازی رفتم فایده ای نداشت نمیدانم
شاید در انتخاب کلیدساز دقت نکردم هر چه فکر میکنم جمله آخری راکه گفتی به یاد نمی آورم
از تو پرسیدم اگر روزی آنرا گم کردم چه کنم؟
گفتی................ خدایا چرا ذهن یاریم نمیکند؟
من کلید خودم را میخواهم |