مرتبط با : تلخ وشيرين
یکی از دوستام باشوهرش چند سالیه در طلاق عاطفی به سر میبرن وبه نظر من هردومقصرند.هرچند الان دارای عروس و دامادند.به هر حال دارن زیر یه سقف زندگی میکنند.هرچند آقا راه حل بحرانو در ازدواج مجدد مثلا پنهانی دید.اما دوست من فقط به خاطر بچه ها موند.منم این مطلبو با برداشت ازدرد دلش نوشتم.
خطاب به همسر:راستی من آدم بدی هستم که مانع خوشبختی تو میشم .چرا که برخلاف آنچه در اول ازدواج قسم خوردیم درسختی ها و خوشیها باهم باشیم حالا فقط مرا شریک غمهایت میدانی.تو میتونستی خوشبخت ترین باشی اما حالاباید بسوزی وبسازی چون من حاضر نیستم رهایت کنم چون هنوز برخلاف تو با شنیدن صدات قلبم میتپه چون هنوز عاشقتم.کاش حرفامو میشنیدی کاش سوختنم را میدیدی .این خیلی سخته!نه........مخصوصآ برای کسی که هنوز چیز هایی برای خواستن داره وانگیزه های قوی برای زندگی!
چه فرقی میکنه طرفش درست روبروی اون همه چیزشو از دست بده اصلآ سوخت که سوخت مگه نه اینکه باید عقلشو به کار میگرفت و دست به آتیش نمیزد.حتی اگه عشقش اون تو افتاده بود.به تو چه ربطی داره که احساسشو علم کرد/جالبه تو هم در جدا کردن مسیرت منطق رو کنار گذاشتی وسوار اسب احساست شدی اما خودت خبر نداری بگذریم که تاآدم در روی زمین است تا وقتی عقل واحساس جدان و هنوز یه زوج ایده آل نشدند .....................اهمچنان جدایی ادامه دارد.دوستم میگفت:بیرون آوردن کشتی به گل نشسته خیلی سخته اما امکانپذیره مخصوصآ اگه عزیزات مسافر اون کشتی باشن |